يادداشتهايي براي اسرائيل - قسمت اول

دشمنان اسرائيل، دشمني با اسرائيل

روز پنجم ماه مارس سال جاري، پنج هزار تظاهرکننده افغان به خيابانها ريختند تا انزجار خود را از دو کشور هلند و اسرائيل، با آتش زدن پرچم اسرائيل و تقاضا براي اخراج سربازان هلند و دانمارک از افغانستان به نمايش گذارند.(۱)نيما راشدان
شما بهتر از من مي توانيد، سر و شکل اين تظاهرکنندگان خشمگين را تصور کنيد: قباي بلند پشتو، مويي پريشان و پر از خار و خاشاک. پاهاي برهنه و ترک خورده، برگ ناس در دهاني بي دندان، رگهاي برافروخته گردن و شعار مرگ بر اسرائيل، مرگ بر هلند.
آدمهايي که آنجا عليه اسرائيل شعار مي دادند، از هر هر کدامشان که سوال کني، مي گويد که چند کودک نازنينش را به دست خود در خاک کرده بخاطر فقر، بيماري و ناداري.
آدمهايي که آنجا مي بينيد، دختران هفت -هشت ساله خود را به خاطر سد جوع به پيرمردهاي هفتاد ساله فروخته اند. آدمهايي که آنجا مي بينيد، نمي خواهم بگويم همه آدم کشته اند، منتهي به قدر کافي آدم کشي ديده اند، به قدر کافي براي آدم کشان صلوات دشمن شکن محمدي فرستاده اند.
سوال خيلي مشخص من اين است : « چه چيز چنين انسان نگونبختي را وا مي دارد به خيابان آيد و  با شکم گرسنه شعار مرگ بر اسرائيل دهد؟»
آيا اينها به خاطر دفاع از حقوق بشر، ارزشهاي جهان شمول انساني و قوانين بين المللي شعار مي دهند؟ صدالبته خير.
از افغانستان به دنياي عرب برويم. اينجا هم در دشمني با اسرائيل به خيابان مي ريزند. آتش مي زنند، هوار مي کشند و هلهله مي کنند. اينجا اما دشمني با اسرائيل به شعار ختم نمي شود، نمونه زير، يادداشت جولاي ۲۰۰۷ مايکل يون از بعقوبه عراق، روشنترين مثال موجود براي ترسيم سيماي عمومي دشمنان اسرائيل در دنياي عرب است:
« ديويد والاچ مترجم داشت حرف مرد عراقي اهل بعقوبه را براي من ترجمه مي کرد، يکهو ديويد ساکت شد و سرش را پايين انداخت، من پرسيدم : مگه چي گفت؟ ديويد پاسخ داد :‌ … پسر بچه يازده ساله اين مرد عراقي را ربوده اند، بچه را پخته اند و براي خانواده اش آورده اند تا بخورند… »(۲)
عراق را واگذاريم و به اروپاي قرن نوزدهم بازگرديم، پايان قرن نوزده و آغاز قرن بيستم مصادف بود با ظهور نوعي ددمنشي بي نظير در جوامع مدرن و توسعه يافته اروپايي، و باز مثل هميشه يهوديان اولين قرباني جنون همه گير آدمکشي بودند.
نمي دانم چه تعداد از خوانندگان اين يادداشت ماجراي سروان دريفوس را خوانده اند،
نمي دانم چه تعداد از خوانندگان اين يادداشت مي دانند که واژه « اينتلکتوئل يا روشنفکر »براي اولين بار در تاريخ در جريان اعتراض اميل زولا به محاکمه فرمايشي و يهودي ستيز دريفوس به کار رفت. (۳)
بله، روشنفکري انساني در اروپا در اعتراض به محاکمه فرمايشي دريفوس يهودي روييد.  در سالهای سياه ماجراي اميل زولا و دريفوس - انسانهاي ددمنشي - در سراسر اروپاي مرکزي کودکان مسيحي را سر مي بريدند، تا يهوديان را متهم به خرافه قرن دوازدهمي نان ماتزاه پختن از خون کودکان مسيحي کنند. تقريبا همزمان با ماجراي دريفوس، لئوپود هيلزنر يک يهودي بيست و سه ساله بي خانمان به جرم سر بريدن - آنژکا - دختر جوان ساکن روستايي در جمهوري چک امروز، بازداشت شد.
دوباره به فاصله چند سال پيش از دو رويداد بالا، ۱۲ يهودي در مجارستان به جرم قتل - استر - دختر ۱۴ ساله مسيحي دستگير شدند. درست مانند فرانسه و چک مشهورترين روشنفکران آزاديخواه به دفاع از يهوديان برخاسته، دادگاه را به چالش گرفتند، درست مانند چک و فرانسه،  اظهارات ضد و نقيض شهود خريداري شده، بيرون افتاد و درست مانند چک و فرانسه همه ۱۲ نفر تبرئه شدند.
من براي شما خواهم نوشت چگونه دست برقضا، همان روشنفکراني که در چک و فرانسه عليه يهودي ستيزي ايستادند،اميل زولا و توماس مازاريک، بعدها فرشته وار به تصوير همه زيبايي هاي عالم در برابر اهريمن تماميت خواهي قرن بيستمي بدل شدند.
در ادامه اين يادداشتها، من تلاش خواهم کرد، چهره اي واقعي از آنچه يهوديت، به دنياي امروز ما بخشيده است را تصوير کنم. ماکس وبر رساله اي دارد که بسياري آنرا ارزشمندترين اثر وي مي دانند. « اخلاق پروتستاني و روح سرمايه داري (۴)»، ماکس وبر روحيه پروتستانيسم مسيحي را پرداخته يهوديت مي داند و بر اين باور است که شکوفايي معجزه آساي اقتصاد پروتستان، انقلاب صنعتي و همه اين دنياي مدرن محصول نگرش کارآفرين، خلاق و نبوغ يهودي است.
در همان دوران - آغاز توحش ايدئولوژيک فاشيسم - سالهاي ۱۹۲۰، يهوديان ۴٪ جمعيت مجارستان را تشکيل مي دادند. توجه کنيد ۴٪ جمعيت.
حال اين ۴٪ جمعيت، ۶۰٪ جمعيت پزشکان- ۵۱٪ جمعيت وکلاي حقوق - ۴۳٪ جمعيت دانشجويان فني بوداپست، ۳۹٪ جمعيت مهندسان بخش خصوصي و چهل درصد روزنامه نگاران مجار را تشکيل مي دادند. چقدر از اين آدمها - از کوره هاي آدم سوزي جان سالم به در برد؟ - تقريبا هيچ.
شما براي من بگوييد چند درصد از فلاسفه قرون حاضر غرب غير يهودي اند؟ چند درصد از فيزيکدانان، دانشمندان علم شيمي، مهندسين، رياضي دانان و روزنامه نگاران.
شما به من بگوييد چند نفر از رهبران انقلاب ۱۹۱۷ آقاي لنين غير يهودي بودند؟
سال گذشته « امي چوآ ‌»،استاد دانشگاه در Yale، کتابي منتشر کرد، به تحقيق درباره بزرگترين امپراتوريهاي تاريخ بشر، از قدرتمندترين آنان « امپراتوري پرشيا » تا ثروتمندترينشان « امپراتوري دريايي هلند قرن ۱۷»، وسيعترينشان «امپراتوري بريتانيا قرن ۱۹ » و فراگيرترينشان « ايالات متحده کنوني ».(۵)
نکته بسيار جالب توجه کتاب اين است که تقريبا مهمترين دليل قدرتيابي افسانه اي  همه امپراتوريهاي بزرگ چهار قرن گذشته، هلند - بريتانيا و ايالات متحده، مهاجرين کم تعداد ولي نابغه يهودي اند، هلند: مهاجرت يهوديان، بانکدار، بازرگان، جواهرفروش و متخصص از اسپانيا و پرتغال، بريتانيا: مهاجرت يهوديان متخصص از روسيه، اروپاي مرکزي و غربي و ايالات متحده آمريکا: مهاجرت يهوديان گريخته از اروپا.
ايالات متحده  به گواهي انديشمنداني از چامسکي گرفته تا لئو اشتراوس، بزرگترين و فراگيرترين قدرت اقتصادي، سياسي، نظامي و از همه مهمتر فرهنگي از هنگام پيدايش بشر روي اين کره خاکي است. تعجب ندارد:
« ۴۰۰ سال پيش، William Bradford پيشاپيش مهاجران به جان آمده از خونريزي و تعيقب مذهبي شاهان اروپايي ، پاي بر ارض موعود نهاد. هم او بود که نخستين مومنان و زائران مهاجر را در Mayflower  - Plymouth خطاب قرار داده، سخن ارمياي نبي را تکرار کرد :‌ بگذار، پيام خداي را فراز صهيون فرياد کنم  »، آري آمريکا چنين متولد شد.
از هر يکصد شهروند آمريکايي دو نفر يهودی اند، از هر سه دانشجوي بهترين دانشگاههاي ايالات متحده، يک نفر يهودی است. سال ۲۰۰۴ ميلادي، مايک زوکربرگ متولد ۱۹۸۴ و داستين مسکويتز ۱۹۸۴، سايت فيس بوک را راه اندازي کردند، هر دو جوان ۱۹ ساله يهودي – آمريکايي. فيس بوک سه سال بعد دو بيليون دلار ارزش داشت. ۴۰ روز بعد از راه اندازي « فيس بوک »، گروهي جوان مسلمان در مادريد - ۱۰ ساک پر از ديناميت و ميخ را، در چهار قطار مسافربري اسپانيايي منفجر کردند. گويا ترين تصوير انفجار مادريد، تصوير کالسکه در هم پيچيده نوزادي است، مادري روي زمين افتاد و زل زده به کالسکه خالي! انتخاب با ماست.
دنياي ما - دنياي انتخاب آزاد است، مي توانيم کنار مايک زوکربرگ،آنکه نرم افزار مي نويسد، کار مي آفريند، خالق هنر ، موسيقي و سينماست، بايستيم، مي توانيم کنار دکتر و محققي که براي نجات جان بيماران تلاش مي کند بياستيم، مي توانيم کنار ملت اسرائيل که ميليونها دلار هزينه مداواي بمب گذاران ناموفق  انتحاري حماس را مي پردازند بياستيم. البته مي توانيم کنار حسن نصرالله، خالد مشعل، اسامه بن لادن و محمود احمدي نژاد بياستيم.
ما می توانيم با آزادی بيان، احترام مذهبي و دانيل پرل باشيم يا خالد شيخ محمد هيولايي که پرل را جلوی دوربين سر بريد.
منتهي يک چيز عيان تر از آفتاب است و آن اينکه، عشق، موسيقي، شراب، يهودي منوهين و استيون اسپيلبرگ فرجام زيباي دنياي ماست و نه نفرت، يک چيز عيان تر از آفتاب است و آن اينکه هيتلر، استالين، صدام، شيخ ياسين، حسن نصرالله و احمدي نژادند که زودتر از وجدان زمانه ما، محو خواهند شد و نه استيون اسپيلبرگ.(۶)

خواهش :
از خوانندگان اين مطلب تمنا دارم، نظر خود را در سايت بالاترين، پيرامون مطلب حاضر منعکس کنند. اينکار وقت زيادی از شما نمی گيرد و در عوض به انعکاس افکار عمومي واقعی ايرانيان کمک می کند. نه بايد اجازه دهيم ديگرانبه روال پنجاه سال گذشته نظر خود را به جای ما و مردم ايران بفروشند، چاره کار صرف چند دقيقه وقت است، نظرتان را بنويسيد، من با اين مطلب موافقم يا مخالف و چرا؟ ممنون.

ارجاعات:

۱ - Reuters : Mohammad Obaid - پنجم مارس ۲۰۰۸
۲ - Michael Yon - July 2007
۳ -  دريغا که روشنفکر چپگراي ايراني پنجاه سال گذشته را بيشتر براي کتمان حقيقت قلم زد تا بيان حقيقت، نتيجه اش هم شهريور ۶۷ بود و محمود احمدي نژاد.
۴ - The Protestant Ethic and the Spirit of Capitalism
۵ -  عنوان اين کتاب چنين :  «Day of Empire: How Hyperpowers Rise to Global Dominance - and Why They Fall  »، اين کتاب خصوصا بخش مربوط به امپراتوري پرشياي آن اعجاب آور است. براي دوستاني که دسترسي به کتاب ندارند، مي توانيد از ITunes ، سخنراني نويسنده در يو سي برکلي را دانلود کنيد، با عنوان :
The moment of Emprie يا اينکه در يوتيوب فيلم سخنراني را مشاهده کنيد:  http://www.youtube.com/watch?v=QenLlFx4cCQ
۶- دوستي مي گفت : يک نفر در راديويي - تيتر زده بود که : چهار کودک در فلان جا کشته شدند و يکي نيست بگويد که خانم محترم همان روز که ۴ کودک کشته شدند. به اشتباهي که بابتش عذرخواهي شد و حتما مرتکبان بي مبالات اين امر محاکمه علني خواهند شد، درست در همان روز : نزديک ۲۰ هزار نفر در زلزله اي مردند در چين، نزديک ۳۰۰ هزار نفر به خاطر سبعيت يک حکومت نظامي ديوانه هفته و ماه بعد را نخواهند ديد در برمه. آنوقت شما تيتر حرفه اي و بي طرفانه  مي زني که چهار کودک مردند و بعد توضيح مي دهي که الا و بلا؟ به دوستم گفتم نگران نباش. ايشان نظرشان را تيتر زده، ما به نظر وي احترام مي گذاريم. فردا از آن حقيقت است، ديروز را ببين.

متن کامل [...]

پايان يک ديکتاتور

چگونه « اسلوبودان ميلشوويچ ۱۹۴۱ - ۲۰۰۶ »، آخرين رئيس جمهور يوگسلاوي فدرال، عليرغم وجود مخالفاني بسيار پرنفوذ در اليت کمونيست حاکم،  قادر به حفظ قدرت براي چيزي حدود ۱۱ سال پس از فروپاشي دنياي کمونيسم شد؟
اين سوالي است که همواره مورد توجه تحليلگران مسائل بالکان بوده است. به راستي ميلشوويچ چگونه توانست کرسي قدرت در يوگسلاوي را يک دهه پس از فروپاشي کمونيسم، همچنان حفظ نمايد؟ يوگسلاوي کشوري حداقل ۵ زبانه و متشکل از رنگين کمان ساختهاي مذهبي و قومي بود، که اقوام ساکن آن همه ششصد سال گذشته را به کشت و کشتار يکديگر گذرانيده اند.
يوگسلاوي به دلايل فوق  شکننده ترين ساخت سياسي در اروپاي شرقي به شمار مي رفت و قاعدتا مي بايست پيش از بسياري از همسايگان خود  نظير مجارستان،  بلغارستان و يا روماني راه تحول به سوي دنياي آزاد را در پيش گيرد. البته چنين نشد و آنچه در عمل اتفاق افتاد درست نقطه مقابل اين پيش بيني بود.

تحليلگران پرسش بالا را از زواياي متعددي پاسخ داده اند، يادداشت مختصر حاضر، متاسفانه مجال طرح همه اين پاسخها نيست.
بسياري به ويژگيهاي شخصي - رواني ميلشوويچ اشاره مي کنند، قساوتي که ميلشوويچ در برخورد با منتقدين و رقباي سياسي از خود نشان داد حداقل در دو دهه اخير سياست اروپايي کم سابقه بوده است. صعود ميلشوويچ به قدرت عمدتا محصول عمليات پشتيباني درون حزبي توسط آخرين رهبر حزب پيش از وي يعني « ايوان استامبوليچ » بود. مردان مسلح ميلشوويچ او را در آگوست ۲۰۰۰ ربوده به قتل رسانيدند.  ميلشوويچ مخالفان خود را به راحتي از سر راه بر مي داشت حال آنکه ديگر رهبران اروپاي شرقي در دهه  ۸۰  حداقل در داخل احزاب کمونيست از تصفيه فيزيکي به شيوه استالين پرهيز داشتند.

موضوع يادداشت حاضر بحث پيرامون گزاره ساده اي است که شايد مهمترين دليل عدم سقوط ميلشوويچ در موج پيوستن ملل شرق اروپا به دنياي آزاد در سال ۱۹۸۹ باشد :
‌ « ميلشوويچ نزديک يک دهه با موفقيت مانع از شکل گيري ائتلاف کاراي مخالفين شد »

وضعيت فوق تا اکتبر  ۱۹۹۸ و  برآمدن ائتلاف دانشجويي « OTPOR  » ادامه يافت.
دانشجويان صرب با تاسيس OTPOR و ناديده گرفتن تفاوتهاي ايدئولوژيک - زمينه را براي تکرار سراسري اين سبک از ائتلاف ميان ديگران رهبران منتقد ميلشوويچ فراهم آوردند. امري که به راحتي سقوط وي از قدرت و تحويل ميلشوويچ  به دادگاه جنايت عليه بشريت را به دنبال داشت.

الف - وضعيت مخالفان

يکي از مشکلات اصلي بر سر راه ائتلاف علاوه بر اختلافات ايدئولوژيک، غرور و شخصيت ويژه رهبران منتقد ميلشوويج خصوصا سه رقيب سرشناس او يعني‌ ووک دراشکوويچ Vuk Draskovic -
زوران جينجيچ Zoran Đinđić و ويتسلاو کوشتنيتسا Vojislav Koštunica بود.
مخالفان ميلشوويچ همه مي دانستند تنها راه پيروزي در انتخابات و يا سازماندهي اعتراض سراسري تشکيل يک بلوک واحد ضداستبداد در صربستان است با اينحال هر سه تلاش عمده اين گروهها در تشکيل ائتلاف باشکست مواجه شد، اين سه تلاش عبارتند از  :‌

۱ - ائتلاف موسوم به حرکت دمکراتيک صربستان (۱۹۹۲) - DEPOS يا Democratic Movement of Serbia ، در زبان صربي :‌ Demokratski pokret za Srbiju
۲ - ائتلاف دمکراتيک صربستان ( دسامبر ۱۹۹۵ ) :‌ DA - The Democratic Alliance , يا Aleanca Demokratike
۳ -ائتلاف همه با هم (سپتامبر ۱۹۹۶) ،Together ، Zajedno و يا ( The Zajedno coalition )

 سه ائتلاف مذکور هريک به نوعي ترکيبي از احزاب زير بودند :‌
۱ - حرکت احياي صربستان ( SPO )
۲ - حرکت دمکراتيک صربستان - زوران جينجيچ يا ( DS  )
۳ - حزب حرکت دمکراتيک صربستان - کوشتونيتسا ( DSS  )
۴ - حزب ليبرال ائتلاف مدني صربستان يا ( GSS )

لازم به ياددآوري است سه ائتلاف يادشده همه در هنگام انتخابات شکل گرفتند، نتايج چند انتخابات متوالي گرچه به پيروزي کامل مخالفان ميلشويچ نيانجاميد، اما اميدوارکننده بود با اينحال فشار و سرکوب ميلشوويچ از يکسو، و اختلافات دروني ائتلافهاي ذکر شده  باعث شد سران ائتلاف براي پاسخ به مشکلات روزافزون کشور هريک راهي متفاوت را در پيش گيرند. مجموعه عواملي از اين دست  به هيچيک از سه ائتلاف يادشده، شانس پايان بخشيدن به زمامداري ميلشوويچ را نداد.

ب - آغاز يک پايان

در بهال سال ۱۹۹۹ - پيمان آتلانتيک شمالي ناتو سلسله حملات هوايي هدفمند خود را عليه اهداف نظامي، اقتصادي در صربستان، با هدف توقف نسل کشي و پاکسازي نژادي در کوزوو آغاز نمود.
آغاز حملات هوايي ناتو در نگاه اول، به پايان حرکت  دمکراتيک  در صربستان مي مانست.
ميلشوويچ تلويزيون و رسانه هاي ارتباطي را براي بازسازي گفتمان حماسي پارتيزانيسم صرب در برابر آلمان نازي بسيج کرد، ترجيع بند کارزار تبليغي ميلشوويچ تکرار گزاره « ملت صرب به تنهايي در برابر همه دنيا ايستاده » بود.
همزمان با کمپين عظيم تبليغاتي براي کسب حمايت توده هاي صرب، ميلشويچ از يکسو تلاشهاي وسيعي را براي اغوا و فريب چهره هاي شاخص اپوزيسيون  آغاز نمود و از سوي ديگر سانسور، بازداشت، محاکمه و ضرب و شتم ديگر رهبران حرکت دمکراتيک را تشديد نمود.
ميلشوويچ از سويي تمام داراييهاي ليگ کمونيست يوگسلاوي يا حزب حاکم دوران کمونيسم را به نفع حزب خود SPS تصاحب کرده بود و از سوي ديگر توسط Dušan Mitević  متحد نزديکش و رييس راديو - تلويزيون و بنگاه خبري صربستان بر همه رسانه هاي الکترونيک صرب سلطه کامل داشت لذا حمايت توده اي از وي در مقطع آغاز بمبارانها به روشني افزايش يافت. اين گرايش ناسيوناليستي صرب، ميلشوويچ را به فکر تصاحب کامل قدرت و پايان بخشيدن به کار مخالفان داخلي انداخت.
به اتکاي تغيير محسوس افکار عمومي در حمايت از ميلشوويچ، وي قانون اساسي يوگسلاوي را در جولاي ۲۰۰۰ به شکلي تغيير داد که رييس جمهوري بي نياز از راي پارلمان براي انتخاب مجدد باشد. درست همزمان با اين تغييرات و در بحبوحه فشارهاي بين المللي، ميلشوويچ حرکت خطرناکي را براي برگزاري انتخابات زودرس به منظور حذف همه مخالفان آغاز نمود.

مخالفان ديکتاتور تنها دو راه پيش رو داشتند :

۱ - عليرغم ناعادلانه بودن انتخابات، سرکوب شديد و تخلفات مکرر دولت از قانون اساسي در انتخابات شرکت کنند.
۲ - با تحريم انتخابات عرصه را به طور کامل به ميلشوويچ واگذارند.

ائتلاف ۱۸ گانه دمکراتيک صربستان يا DOS - Democratic Opposition of Serbia که توسط حزب DS به رهبري زوران جينجيچ هدايت مي شد، سرانجام تصميم به شرکت در انتخابات گرفت.
 آنان سرانجام « ويتسلاو کوشتونيتسا » را براي کانديداتوري و رقابت در مقابل ميلشوويچ معرفي نمودند. تصميم معرفي او يکي از هوشمندانه ترين راهبردهاي سياسي مخالفان ميلشوويچ به حساب مي آيد چرا که اولا کوشتنيستا ابدا به عنوان چهره اي طرفدار غرب شناخته نمي شد تا ميلشوويچ توان تخريب وي به بهانه ستون پنجمي ناتو و ايالات متحده را داشته باشد و ثانيا در نگاه طيف مخالف ميلشوويچ از اتهام همکاري و زد و بند پنهان با دولت مبرا بود.
نکته درخشان انتخاب کوشتنيتسا - تاريخچه جهت گيري هاي سياسي وي بود - کوشتنيتسا بر خلاف برخي رهبران غربگرا و ليبرال اپوزيسيون، ميلشوويچ را هرگز به سبب در پيش گرفتن سياست « صربستان بزرگ » و درگيري با آلباني تبارهاي کوزوو ملامت نکرد بلکه بالعکس ميلشويچ را به دليل شکست او در تحقق اهداف ملت بزرگ صرب زير ضرب انتقاد مي گرفت. در نتيجه اين راهبرد، راي دهندگان تحريک شده و ناسيوناليست صرب - ميلشوويچ را تنها گزينه ضروري برای تحقق رويای « عظمت دوباره صربستان » نمي ديدند.
صاحبنظران بسياري بر اين باورند که انتخاب هر فرد ديگري به جز « کوشتنيتساي ناسيوناليست » عرصه را براي پيروزي مجدد و بسيار سهل ميلشوويچ باز مي گذاشت.

راهبرد فوق حکايت از هوشمندي اپوزيسيون دمکراتيک صرب داشت،‌ آنان مجبور به رقابت در اتمسفر شوينيستي حاصل از  يک دهه حکومت ميلشوويچ بودند.حقيقت تلخ اينجا بود که هيچ کانديداي غير ناسيوناليستي به سبب وضعيت خاص ناشي از سالها عمليات رواني ميلشوويچ اساسا شانسي براي کسب حداقلي از آرا نداشت.
از سوی ديگر، در اين ميانه  به نظر نمي رسيد هيچيک از کانديداهاي مورد توجه مردم حتي در صورت پيروزي قادر به هدايت صربستان به يک دمکراسي ليبرال باشند. کانديداهاي اصلي عبارت بودند از :

دو کانديداي پيشرو در نظرسنجي ها :

۱ - اسلوبودان ميلشوويچ ( نئوکمونيست اقتدارگرا)
۲ - ويتسلاو کوشتونيتسا ( ناسيوناليست مدرن  )

و ساير کانديداها :‌

۳- حزب SPO يا احياي صربستان که از پايه گزاران اوليه ائتلاف مخالفان ميلشوويچ بود در اين انتخاب از ائتلاف منشعب و ويتسلاو ميحائيلويچ ( Vojislav Mihailović ) را به عنوان کانديدا معرفي کرد. نتايج انتخابات براي حزبي که زماني از احزاب اصلي صربستان به شمار مي رفت  فاجعه بار بود، اين حزب حدود ۱٪ آرا را کسب کرد.

۴ - حزب ناسيوناليست افراطي به رهبري ويتسلاو  ششل ( Vojislav Šešelj ) - ( راستگراي تندرو ) ، توميسلاو نيکوليچ ( Tomislav Nikolić ) ملقب به گورکن ( شغل سابق وي) را کانديداي رياست جمهوري نمود با اين اميد که ششل به عنوان نخست وزير معرفي شود.

ساير عوامل دخيل در روند انتخابات عبارت بودند از :‌

۱ - ايالات متحده آمريکا مبلغ ۲۵ ميليون دلار را براي کمک به روند دمکراسي در صربستان اختصاص داد، دريافت اين بودجه اپوزيسيون دمکراتيک را قادر ساخت با بهره گيري از ريشه هاي تنومند جبش دانشجويي OTPOR، کمپين تبليغاتي بسيار کارايي را با اين شعار طراحي کند :‌ «Gotovo Je » يا « کارش تمومه !»

۲ - اليت نخبگان صرب، بازرگانان و بسياري از اعضاي سابقه دار ارتش پس از مشاهده برخورد خارج از قاعده و خشونت آميز پليس ميلشوويچ با اعضاي OTPOR که عموما دانشجويان ، جوانان و نوجوانان کم سن و سال بودند به کلي از رويه هيستريک ميلشوويچ روي گردان شده، به اپوزيسيون پيوستند.

۳ - براي نخستين بار در صربستان - کوشتونيستا کانديداي اپوزيسيون، تبليغات انتخاباتي را به شيوه ايالات متحده و غرب آغاز نمود. او به سراسر کشور سفر کرده، با مردم عادي ملاقات نمود و دست آنان را فشرد. اپوزيسيون اينگونه بخش قابل توجهي از راي پرشمار مناطق روستايي را از آن خود کرد.

۴ - اسلوبودان ميلشوويچ اينبار با احساس خطر از ناحيه اپوزيسيون، وسايل عمومي ارتباط جمعي را چنان براي تحقق اهداف کمپين رواني - انتخاباتي خود تحت فشار قرار داد، که حتي برخي طرفداران او زبان به اعتراض گشودند.
بطور مثال رهبر حزب افراطي ناسيوناليست - ششل - همرزم سياسي خود - ميلشوويچ را متهم به استفاده غيرقانوني از پليس و ارتش براي تحقق اهداف انتخاباتي و به کار گيري متدهاي غير دمکراتيک پروپاگاندا کرد.

۵ - با فزوني گرفتن فشار از سوي دولت ميلشوويچ بر فعالان سياسي مخالف، کشور به صحنه سرکوب روزانه مخالفين تبديل شده بود. بازداشت گسترده، محاکمه و محکوميت رهبران جنبش دانشجويي OTPOR ائتلاف دمکراتيک را به حمايت گسترده از دانشجويان بازداشت شده واداشت. گروهي از سياستمداران منتقد به اتهاماتي نظير همکاري با بيگانگان، طراحي عمليات ترور و اقدام عليه امنيت ملي بازداشت شدند.

۶- همزمان ميلشوويچ به سرعت در کار تصفيه پليس و دستگاههاي امنيتي از افسران منتقد و گماشتن گروهي از وابستگان خويش بر مناصب اصلي بود، گروهي که بي ترديد داراي ارتباطات گسترده با مافيا و باندهاي جنايتکار داخل و خارج از صربستان بودند. سرشناس ترين فرد مرتبط با گروههاي جنايتکار، رئيس پليس مخفي يا SDB صربستان، يوويتسا استانيشيچ ( Jovica Stanišić ) بود. بعدها مدارک فراواني از ارتباط وي با جوخه هاي مرگ در بوسني و کرواسي به دست آمد.

ج - پايان بازی

انتخابات زودرس پيشنهادي ميلشوويچ به هر تقدير در تاريخ ۲۴ ماه سپتامبر سال ۲۰۰۰ برگزار شد. نتايج اوليه صندوقها براي ديکتاتور يک فاجعه تمام و عيار بود. از صندوقهاي انتخاباتي که مي بايست، رفراندوم حمايت شهروندان صرب از رئيس جمهوري ميلشوويچ باشد، همه جا نام « کوشتونيتسا »  نامزد اپوزيسيون بيرون مي آمد.
پيش از انتخابات ميلشوويچ ذره اي احتمال را براي وقوع حالت بالا متصور نبود، در مقابل اپوزيسيون در حرکتي هوشمندانه و با حمايت ايالات متحده جمع کثيري از ناظرين صندوقها را براي جلوگيري از تقلب آموزش داده، سازماندهي کرده بود.

نتايج اوليه حاکي از پيروزي اپوزيسيون با ۵۶.۴ ٪ آرا و شکست ۳۵.۰۱ درصدي براي ميلشوويچ بود. حدود ۷۸٪ از شهروندان صرب در انتخابات شرکت کرده بودند.
ميلشوويچ در اين مرحله سراسميه دست به کار به تغيير نتيجه انتخابات شد :‌ کميسيون فدرال انتخابات آرا کوشتونيتسا را به ۴۸.۲۲٪ تقليل داد تا آراي ميلشوويچ را ۴۰.۳۲٪‌اعلام نموده و انتخابات به دور دوم کشيده شود.در همين حال قاضي دادگاهي ديگر نيز تقلب گسترده در انتخابات را اعلام نمود تا ميلشوويچ از پذيرش نتايج دور اول انتخابات سرباز زند.
واکنش زوران جينجيچ و ديگر رهبران اپوزيسيون يکپارچه و قاطع بود ، ملت دست از کار کشيده به خيابانها بريزند. اين نخستين اعتراض و اعتصاب سراسري در صربستان پس از پايان جنگ جهاني دوم بود.
درحاليکه صربستان براي اعتراضي گسترده بسيج مي شد، رهبران کشورهاي جهان از گسترش خشونت و استفاده ميلشوويچ از ابزارهاي امنيتي يعني  پليس - ارتش - و وزارت کشور، هراسان بودند.
اعتصاب سراسري از روز ۲۹ سپتامبر و از معدن ذغال سنگ کولوبارا آغاز شد. کوشتونيتسا بلافاصله به ميان کارگران رفت و در سخنراني حماسي اي گفت :‌‌
« من اينجا در ميان شما و با شما مي مانم تا از همه آن چه در  ۲۴ سپتامبر به دست آورده ايم تا آخر دفاع کنيم … ما به زور متوسل نخواهيم شد تا او را وادار به ترک قدرت کنيم، اوست که با استفاده از زور مي خواهد در قدرت باقي ماند … ما بر روشهاي مسالمت جويانه تاکيد داريم، ما خشونت او را با پرهيز از خشونت پاسخ مي دهيم، ما دروغ او را با حقيقت پاسخ مي دهيم… از فردا صبح ميلشوويچ هر کاري که دلش مي خواهد، بکند اما از امروز اجازه نخواهيم داد او آينده ما را رقم زند… ما خود براي آينده خود تصميم مي گيريم … »

با گذشت هر روز از اعتصاب سراسري - ترديد در حمايت نيروهاي مسلح از ميلشوويچ بيشتر و بيشتر می شد. رئيس جمهور، وجهه، اعتبار و مشروعيت خود را در نگاه افسران ارتش و پليس از دست داده بود. نيروهاي امنيتي هر روز همبستگي بيشتري با تظاهر کنندگان نشان مي دادند و مانع عبور کاميونها و اتوبوسهاي مملو از شهرونداني نمي شدند که با پرچم OTPOR به سوي بلگراد در حرکت بودند.

روز پنجم اکتبر سال ۲۰۰۰ جمعيت عظيم تظاهر کننده در مقابل دستگاه پروپاگانداي ميلشوويچ - راديو و تلويزيون صربستان تجمع کردند. در همين حال از اعضاي  حزب سوسياليست ميلشوويچ صندوقهاي حاوي يکصدهزار برگه راي تقلبي از استان کوزوو - جايي که در آن انتخابات اساسا برگزار نشده بود، به دست آمد.
نارضايي هر دم بالاتر مي گرفت. لحظه پايان ديکتاتور فرا رسيده بود. Ljubisav Dokic ليوبيساو دوکيچ ملقب به « جو » کارگر ۶۰ ساله و راننده بولدوزر، بولدوزر خود را روشن کرده، از تظاهر کنندگان خواست کنار بروند. بيل آهنين را بالا گرفت و زير رگبار گلوله  محافظان ساختمان راديو تلويزيون با بولدوزر خود را به درب اصلي ساختمان کوبيد. مردم به داخل ساختمان ريختند. کار تقريبا تمام بود.

نامزد اپوزيسيون درخواست ولاديمير پوتين براي ميانجي گري و سفر به مسکو را رد کرد. روسيه اصلي ترين متحد اسلوبودان ميلشوويچ ، به او پشت کرد. کوشتونيتسا - صربستان را صربستاني آزاد شده خواند.

به تاريخ ۱۱ مارس ۲۰۰۶ زندانبانان، جسد بيجان  اسلوبودان ميلشوويچ را در سلولش واقع در هاگ - بازداشتگاه تريبونال جنايت عليه بشريت سازمان ملل متحد، يافتند.
پينوشت : در نگارش اين مقاله از آثار « وييران پاولاکوويچ » خصوصا - تغيير شکل در صربستان استفاده فراوان کرده ام .

متن کامل [...]