تحلیل وضع امنیتی موجود - 1

تحلیل وضع امنیتی موجود - 1

نیما راشدان

در ایران ما، کارزاری بزرگ برای به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت مردم در جریان است. فراتر از گزارشات خبری دردناک، راهبران حرکت مدنی ناگزیر از ارزیابی مستمر شرایط امنیتی موجود و توازن قوا میان بازیگران اصلی صحنه اند.

الف - ماشین  سرکوب

1 – جمهوری اسلامی ایران صاحب یکی از بهترین سخت افزارهای سرکوب در جهان است، نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در طرح نوین سازماندهی با بهره گیری از توان نیروی مقاومت بسیج پرتعداد ترین سخت افزار سرکوب را در اختیار حاکمیت ایران قرار می دهد.

2 – نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران و یگانهای ويژه پاسداران که در میانه تحول و نوسازی از نیروی سرکوب زمینی به پلیس حرفه ای ضد شورش اند.

3 – راهبرد وزارت اطلاعات ایران، راهبری ضد تشکیلات است تا ضد شورش. گرایش امنیت داخلی در وزارت اطلاعات بیشتر گرایش سیاسی است تا امنیتی.

4 – ماشین پروپاگاندا: صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بازوی اصلی ماشین پروپاگاندای حاکمیت است. سازمان تبلیغات اسلامی و ائمه جمعه نیز از دیگر دستگاههای بسیج توده ای در ایرانند.

ب – سرکوب و اعتراضات فعلی

1 -  راهبرد حاکمیت در درگیری سپاه به شرح ذیل است:  استفاده گسترده از نیروهای معاونت اطلاعات عملیات ستاد مشترک در شناسایی، استفاده از کادر یگانهای نیروی زمینی در سرکوب با لباس شخصی ، استفاده از نیروی مخصوص سپاه – مجهز به خودروهای زرهی ضد شورش چینی و در فاز آخر سرکوب، مشت آهنین و حکومت نظامی. توجه به این نکته کاملا ضروری است که ورود پرسنل نیروی زمینی سپاه آخرین فاز درگیری در ایران است و اگر نیروی زمینی سپاه با استفاده از ابزار زرهی قادر به کنترل تظاهرات نباشد، نظام سیاسی تسلیم شده، سقوط خواهد کرد.

2- تظاهرات اخیر نخستین آزمایش یگانهای ویژه نیروی انتظامی برای کنترل تظاهرات دامنه دار بود، همانطور که از تصاویر و اخبار رویدادها مشخص است، نیروی موتورسوار یگان ویژه در ساعات نخستین تظاهرات نسبتا محدود روزهای شنبه و یکشنبه از کنتزل جمعیت تظاهر کننده بازماند، توان موتوری نیروی انتظامی به حداقل رسیده و مدیریت نیرو ناچار از توقف مانور موتوری در شهر تهران شد. نیروی انتظامی ایران به لحاظ اتکای صرف به پرسنل فاقد انگیزه وظیفه ناتوان از کنترل تظاهرات دامنه دار شهری است.

3 – وزارت اطلاعات ایران اساسا تنها برای دستگیری رهبران گروهها و احزاب سیاسی، قومی و … و مبارزه با حرکات سازماندهی شده تشکیلاتی تجهیز شده است. سخت افزار وزارت اطلاعات مجهز به پرسنل محدودی برای شنود تماس های تلفنی و مراقبت ویدئویی رفت و آمدهاست. ادارات اطلاعات شهرستانها فاقد نیروی انسانی و سخت افزار کنترل اعتراضات گسترده مردمی اند. راهبرد فعلی وزارت اطلاعات با همکاری اطلاعات سپاه بازداشت افرادی که است که به زعم وزارت اطلاعات، به میلینگ لیست ها، لیست تلفن و آدرس فعالان سیاسی ستادهای میرحسین و کروبی دسترسی دارند. اساس حرکت وزارت اطلاعات بر این گمانه کاملا اشتباه استوار است که مردم معترض در خیابانها توسط ستادهای کروبی و موسوی سازماندهی شده اند.

4 – ماشین پروپاگاندای جمهوری اسلامی ایران، مانند تمام دستگاههای ارتباطی توتالیتر فاقد توان ارائه تصویری رنگی و یا حتی سیاه و سفید از وقایع می باشد، تنها یک قرائت از وقایع می تواند به عنوان حقیقت مطلق و دیدگاه رهبری به شهروندان ارائه شود، وظیفه دیگر صدا و سیما دعوت شهروندان به آرامش، ایجاد رعب عمومی و ایفای نقش بیسیم رهبری شبه نظامیان برای سرکوب است. صدا و سیما موظف است از آغشته شدن شمار بیشتری از شهروندان به مناقشه موجود جلوگیری کرده، شهروندان را در خانه نگاه دارد. بنگاههای اقتصادی را به ادامه کار تشویق کرده ، تصویری از رهبر و مسئولین مسلط و جبار را به نمایش گزارد. مسئولین صدا و سیما به خوبی می دانند با گسترش اعتراضات، صدا و سیما مخاطبان خود را به سرعت از دست داده، شهروندان کشور در ابعاد میلیونی برای کسب خبر به سراغ رادیوهای موج کوتاه، گیرنده های ماهواره و کانالهای خبررسانی شفاهی می روند.

ج – منظره کلی سرکوب

توانایی دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی ایران در مهار اعتراضات حاضر عمیقا محل تردید است.

1 - میزان ابتلای جمعیت کشور به پدیده اعتراض خیابانی، حتی در مقیاس جهانی تاریخی است. در سی سال گذشته و در هیچیک از کشورهای جهان اعتراضاتی به وسعت اعتراضات امروز ایران واقع  نشده. توازن ماشین سرکوب و جمعیت تظاهرکننده در شهرهای بزرگ کشور به شدت به نفع اعتراض کنندگان است. حتی اگر شمار تظاهر کنندگان فعلی 90% کاهش یابد، بر اساس معیارهای دانش فنی سرکوب، دستگاه سرکوب قادر به سرکوب سخت نخواهد بود. سخت افزار سرکوب ایران در تهران و پنج شهر بزرگ کشور و چهارپایانه با مختصات واگرایی قومی، مذهبی و قاچاق مستقر است. نیروی انسانی سرکوب خصوصا در شهرهای کوچک کشور چنان ناچیز است که در صورت گسترش اعتراضات به شهرستانها، امکان مقاومت ماشین سرکوب تنها در شهرهای بزرگ، آنهم برای زمان محدود، قابل تصور است. بر اساس ناآرمیهای گذشته که نمونه بارز آن ناآرامیهای اسلامشهر و قزوین می باشند، کنترل شهرهای کوچک در صورت سرکوب سخت در کسری از روز به دست معترضین خواهد افتاد و این درحالیست که درصد قابل توجهی از جمعیت حاشیه ایران، به لحاظ درگیریهای عراق و افغانستان و بازارچه های مرزی سلاح ارزان، مسلح اند.

2 – نیروی زمینی سپاه پاسداران و دو واحد بزرگ مکانیزه تحت امر قرارگاه ثارالله، برگ برنده دستگاه امنیت کشور در کنترل پایتخت اند، 85% نیروهای این دوواحد را سربازان وظیفه فاقد انگیزه و آموزش ندیده تشکیل داده اند. در شهر تهران با فروش میلیونی وسایل نقلیه سواری، در دهه 1380، طبقات پرتعداد حاشیه شهرها دارای وسیله نقلیه شخصی شدند، در چند روز گذشته با ورود خودروهای سواری معترضین در مقیاس چندصدهزاری بزرگراههای راهبری شهر، مرکز به شمال و شرق به غرب کاملا مسدود شدند، استفاده گسترده از نیروی سرکوب مکانیزه در چنین شرایطی ناممکن است. نمونه مشخص این مشکل انسداد کامل بزرگراه شیخ فضل الله در جریان تظاهرات روز دوشنبه بود که انتقال وسایل یگان ویژه از شمال تهران را ناممکن ساخت.  در چهارشهر بزرگ کشور نیز مشکل کاملا مشابهی وجود دارد با این تفاوت که از شبکه بزرگراهی بسیار محدودتری در قیاس با تهران برخوردارند.

3 – توان عملیاتی واحدهای نیروی زمینی سپاه در سرکوب – با آماده باش و لغو مرخصی پرسنل وظیفه بین دو هفته تا 10 روز می باشد، تداوم اعتراض گسترده بیش از مدت فوق به فرار گسترده پرسنل وظیفه و ریزش نیروی شدید واحدهای عملیات شهری می انجامد. من قصد ندارم وارد جزئیات طراحی سازمان مدیریتی نیروی زمینی سپاه شوم و همچنین در مقطع فعلی علاقه ای به تحلیل واکنش احتمالی نیروی زمینی ارتش به سرکوب گسترده شهروندان ندارم. تنها بسیار سربسته مایلم به نکته ای اشاره کنم که در صورت صدور دستور سرکوب گسترده تظاهر کنندگان اکثریت قریب به اتفاق پرسنل وظیفه، افسران و فرماندهان سپاه از شلیک سرباز خواهند زد. به باور من واقعه دردناک روز دوشنبه اتفاقی کاملا خارج از کنترل و ناشی از فشار روانی روی نیروی فاقد آموزش مسلح است و احتمال تکرار آن در سطح گسترده بسیار ناچیز می باشد.

این یادداشتها ادامه خواهد یافت و در قسمتهای بعدی این مقالات به ارزیابی نقش انکار ناپذیر ایرانیان مقیم خارج از کشور، اینترنت و رسانه های فارسی زبان غیر دولتی خواهم پرداخت.

متن کامل [...]

سقوط دمکراسی روسی در تهران

پس از سرکوب ناآرمیهای تیرماه ۱۳۷۸،‌ٰ گروهی از افسران معاونت اطلاعات ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای فراگیری سازوکار مقابله با جنبشهای دمکراتیک - مدنی راهی مسکو و مینسک شدند. در مدت زمان کوتاهی « تکنولوژی » مهار اعتراضات مدنی، به زبان فارسی،‌ خریداری و در اختیار افسران اطلاعاتی سپاه قرار گرفت.
قصد من در این مجال مختصر تنها نمایش نمونه هایی از طراحی روسی، پروژه تهران است چرا که توضیح و حتی فهرست تکنیکهای به کار رفته در دو کشور صدها صفحه، مملو از مطالب و واژه های فنی خواهد شد.
عملیاتی چون سرقت متوالی کیف و اسناد افرادی چون صفایی فراهانی،‌ اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی،‌ انجمن صنفی روزنامه نگاران، ماجرای بازداشت فعالان ملی مذهبی و تلاش برای وادار ساختن ایشان به خروج از کشور و دهها و صدها   عملیات  دیگر در قالبهایی نظیر Active measures،  Compromise و تکنیکهای مشابه، همه و همه مواردی هستند که از روی الگوی روسی، با فرجام و انجامی یکسان بازسازی شده اند.
بازداشت و محاکمه جنجالی  شهرام جزایری عرب به جرم کمک انتخاباتی به احزاب اصلاح طلب،‌ نقطه به نقطه و سطر به سطر کپی برداری ناشیانه از بازداشت میخائیل خودوروسکی میلیاردر اصلاح طلب روس بود.
در هر دو کشور احساسات ناسیونالیستی  با دمیدن در آتش دو چالش بزرگ ملی برانگیخته شد تا با بحرانی نمایاندن فضای کشور،‌ حقوق و آزادیهای سیاسی شهروندان محدود و احزاب مخالف سرکوب شوند،‌در روسیه به بهانه مبارزه با تروریسم اسلامی و در ایران تحت لوای حق مسلم انرژی هسته ای.
تصاویر مشابهی از آقایان پوتین و احمدی نژاد در حال جودو و یا تکواندو، و دهها موقعیت مشابه دیگر تهیه و در شبکه های اطلاع رسانی پخش شد.
تتکنولوژی روسی موسوم به «تظاهر کننده ۲۰ دلاری»،‌ تا ساعاتی پیش در تهران برای تغییر نتایج انتخابات به نفع آقای احمدی نژاد به کار می‌رفت. این تکنیک بر پایه انتقال کارگران بیکار حاشیه نشین و همچنین روستاییان، با اتوبوس به مراکز شهرها، پرداخت مزد روزانه و اِسکان آنان در محل احتمالی تجمع تظاهرکنندگان خواهان دمکراسی است. تازه ترین نمونه به کارگیری این تکنیک تجمعات انتخاباتی آقای محمود احمدی نژاد در تهران و اِسکان دوماهه مخالفان ساکاشویلی در میدان آزادی شهر تفلیس است.
پس از تشکیل سازمان اطلاعات موازی در ایران، تکنیک «agent provocateur » به دفعات در ایران و روسیه برای تضعیف جریانات اصلاح طلب لیبرال توسط FSB،اطلاعات سپاه و اطلاعات موازی به کار گرفته شد. در ایران حتی ساختمانی مصادره ای در اختیار یکagent provocateur  قرارگرفت تا بتواند فعالیتهای رادیکال وبلاگی خود را ادامه دهد.
بازیهای کاملاً مشابهی در دو کشور مو به مو از روی نسخه های مکتوب انجام شد : بازی با پاسپورت ، مستغلات و روابط عاطفی فعالان سیاسی، بازگرداندن مخالفان از داخل کابین هواپیما، اختلاف انداختن میان مخالفان و استفاده از گروههای پروکسی چپ و راست در خارج از کشور برای بدنام کردن مخالفان لیبرال داخلی.
در هر دو کشور ساختارهای منطقه ای و سازمانهای برنامه‌ریزی و بازبینی به نفع دولت مرکزی تخریب شده و دو فرآیند qualifying در دوما و نظارت استصوابی در ایران برای حذف آخرین نمایندگان اصلاح طلب به کار رفت.
با شبیه سازی ترفند « Overkill » روسی ، تمام نمایندگان اصلاح طلب مجلس ششم با خشونتی بسیار بیش از حد مورد نیاز رد صلاحیت و تحقیر شدند. سیاست رسمی مقابله با اصلاحات در دوران دوم ریاست جمهوری خاتمی، نه توقف که تحقیر اصلاحگرایان و دیگر حامیان دمکراسی بود.
گروهی از بهترین کارشناسان سیاسی -رسانه ای و روابط عمومی در روسیه که بعدها به “تکنولوژیست های سیاسی روس”، Russian Political Technologists معروف شدند، وظیفه طراحی راهبردهای مقابله به انقلاب نرم را بر عهده گرفتند، شرکت گاز پروم از بزرگترین بنگاههای اقتصادی جهان با منابع مالی نامحدود در اختیار این تکنولوژیستها قرارگرفت تا بدون کمترین محدودیت لجستیکی، پروژه های مهار سیاسی مخالفان را طراحی کنند. جمعی از بهترین کارشناسان PR  و لابی سیاسی در روسیه مانند Gleb Pavlovsky سکان هدایت این پروژه ها را در دست گرفتند.
نگارنده این یادداشت می تواند حداقل یک دوجین مقام نظامی و امنیتی، لباس شخصی روس را نام برد که سخنانشان توسط دکتر حسن عباسی، رئیس جنجالی موسسه دکترینيال امنیت ملی، کلمه به  کلمه ترجمه و به سرعت در نشریات غربی منعکس می شود.، سخنانی که در کلام و مفهوم یکسانند : لزوم مقاومت و ریشه‌کنی نژاد آنگلوساکسون. آنجا گروه اوباش تحت حمایت دولت  به نام «ناشی» با حمله به سفارت انگلستان، سفیر را کتک می زنند و اینجا انصارحزب الله، دقیقا همین عمل را در حمله به سفارت و اشغال باغ انگلستان بازسازی می کنند. در هر دو کشور سعی می‌شود تا انتخاب شهروندان و غرب به lesser evil در برابر greater evil ساخته حکومت و رسانه‌های دولتی، محدود شود.

در آستانه هر انتخابات، در هر دو کشور ایران و روسیه دهها و صدها حزب سیاسی چپ، راست، سنتگرا و لیبرال  یک شبه ایجاد و در تکنیکی جالب توجه تابلوی احزابی که قرار است برنده انتخابات باشند، عوض می شود.آرای حزب For Russia به سبد حزب Just Russia روانه می شود و از دل آبادگران، رایحه خوش و سپس جبهه متحد اصولگرا بیرون می آید.
بازی رو در رو قرار دادن مخالفان و شکاف اندازی در جبهه منتقد، با ایجاد جنگهای رسانه ای بر پایه اطلاعات حاصل از شنود در همه انتخابات به کار گرفته می شود.
یک رسانه و حتی یک رسانه مستقل و منتقد در هیچ یک از این دو کشور تحمل نمی‌شود و در عوض بودجه ای سرسام آور هزینه می شود تا همه تلویزیونها، وبسایتها، خبرگزاری ها، آژانسهای عکاسی و مووسسات رسانه ای - تفریحی، به تکنولوژیستهای سیاسی واگذار شوند.
شرکت گازپروم مالک بزرگترین مجموعه تلویزیون، روزنامه، چاپخانه، سینما، تاتر، موسسات تولید فیلم و پورتالهای اطلاع رسانی در اروپا است. در ایران  نیز علیرغم کنترل حداکثری و یگانه روی رسانه های الکترونیک توسط دولت، صدها خبرگزاری و سامانه اطلاع رسانی با بودجه مستقیم سپاه پاسداران و دیگر نهادهای وابسته به دولت تاسیس و راه اندازی شده اند.
روزنامه های متعدد برای ذائقه های متفاوت انتشار یافته و دهها خبرگزاری شبه نظامی، نظیر فارس که رسما و بدون پرده پوشی از امکانات امنیتی نظیر شنود برای کسب و انتشار خبر استفاده می کردند، آغاز به کار نمودند.

سیاه ترین تکنیکهای روابط عمومی توسط مدعیان اخلاق علوی خریداری و تحویل طراحان امنیتی - رسانه ای نزدیک به سپاه می شود. سیاهه زیرتنها فهرست شمار معدودی است از این تکنیکهاست که دیگر به صورت روزمره مورد استفاده قرار می گیرند:
BPR  یا تبلیغ سیاه - منفی، لکه دار کردن، smear، شایعه سازی، تولید وحشت عمومی، کسب اعتبار سیاسی از سرکوب اوباش، مجرمین، ایجاد و نشر وحشت از مهاجرین خارجی، استفاده روزانه از دکترین اسپین spin در مواجهه با رقبای سیاسی و دستکاری گسترده ساختارهای روانی جوامع، بهره گیری از روانشناسی تجمعات Crowd psychology،  تحریک و ایجاد درگیریهای مصنوعی و …

***

همانطور که اشاره شد هدف از مقاله حاضر، شرح کامل پروژه خریداری شده، کنترل دمکراسی به شیوه روسیه نبود چراکه هم نسخه اصل روسی و هم نسخه فارسی - سپاهی این پروژه مجالی بسیار فراختر از حوصله مطلب حاضر را می طلبند.

اما ساعت سه بامداد به وقت اروپای مرکزی است. انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری هم‌اکنون در کشورهایی چون استرالیا ومالزی آغاز شده و بیش از 30 میلیون ایرانی تا ساعاتی دیگر به پای صندوقهای رای خواهند رفت.
نتیجه رای گیری امروز تا حد زیادی مشخص است، در روزهای گذشته دریایی از شهروندان کشور و خصوصا زنان ایرانی به خیابانها سرازیر شد تا پرونده چهارسال ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد را ببندند.

پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد، پایان جمهوری اسلامی ایران نیست اما  یقینا پایان حقیرانه و خفت بار، پروژه روسی سپاه برای جلوگیری از اعتراضات گسترده مردمی است. پروژه مهار انقلاب مخملی که خود به ایجاد گسترده ترین جنبش مخملی خاورمیانه انجامید.
پروژه ای که نه سال است میلیاردها تومان از بودجه ایرانیان را بلعیده و می بلعد، در ساعات آینده راهی سطل زباله خواهد شد تا  رهبران ایران دوباره به شیوه های سنتی خود از قبیل واسطه گری و گفتگوی انتقادی با غرب باز گردند.
پروژه روسی که در کرملین برای ولادیمیر پوتین 80% محبوبیت شهری- روستایی به ارمغان آورده بود، با صرف هزینه ای چندبرابر، در ایران به بزرگترین آبروریزی انتخاباتی و نمایش عمومی میزان نفرت شهروندان از حکومت انجامید.
پروژه کنترل انقلاب مخملی قرار بود، یکپارچگی نیروهای مسلح و افسران امنیتی را به نمایش گذاشته و چهره ای مقتدر و مسلط از ماموران اعمال قانون را تصویر نماید. سیستم سیاسی با ثبات و پویا معرفی شده، مخالفان اصلاحگرا منزوی و نا امید گردند. مهمترین رکن پروژه مهار انقلاب، بازسازی هنرمندانه وحدت کلمه و یکپارچگی مسئولان عالیرتبه نظام است.
امروز با یکصد و هشتاددرجه اختلاف،  عالیرتبه ترین مقامات سیاسی ایران در حال رد و بدل کردن اتهامهای تاریخی اند. در تلویزیون دولتی تقریباً همه جریانات و گروههای حاضر در حکومت فاسد، مختلس و کلاهبردار معرفی شده، از تاریخ سه دهه حکومت اسلامی با عنوان سه دهه خشونت، فساد و حماقت دولتی یاد می شود. نظامیان دو دسته شده، میلیونها نفر در خیابانها شعار می دهند، شعارهایی بسیار فراتر از مرز رواداری جمهوری اسلامی یا هر حکومت تمامیت خواه دیگر.

ضربه انتخابات فردا، گرچه پروژه دمکراسی جعلی fake democracy به سبک کرملین را پایان خواهد بخشید، اما در ماههای پیش رو، ابزارهای وارداتی از روسیه نظیر صدا و سیمای دولتی، فارس نیوز، روزنامه جوان و … همه و همه برای مقابله با گشایش و اصلاح بسیج خواهند شد.

فردای انتخابات اوضاع کشور قطعاً دگرگون نمی شود اما نباید فراموش کرد که اتفاق بسیار بزرگی رخ داده است. سخت افزاری بزرگ، پرخرج و اهریمنی  زیر قدمهای استوار پسران و دختران ایرانی خرد شده است.  کارخانه تولید و نصب کم هزینه دیکتاتورهای کوچک برای محافظت از دیکتاتور بزرگ، از تولید بازمانده در مرز ورشکستگی است.

تنها چند ساعت دیگر آقای خامنه ای به روشنی درخواهد یافت، ابزارهایی که این میزان هزینه صرف خرید و واردات آن‌ها شده بود، هزاران ساعت طنز جهت دار تلویزیونی، همه آن کیف های انگلیسی، همه آن کليپ ها، مصاحبه ها، نمودارها، افشاگری ها، اسپین ها، بازجوییها، اعتراف ها گیری و نظرسازیها، همه آن هشت سال تلاش پرهزینه برای نابودی صدای اعتراض ایرانیان، نه تنها کمترین تأثیری نداشت، بلکه یک فریاد، هزار فریاد شد، جسورانه تر و پیگیرتر.

اگر من به جای آقای خامنه ای بودم، سرداران خوش فکرم را می فرستادم مسکو، تا الااقل قدری از هزینه میلیاردی پروژه ای را که اینگونه به افتضاح و رسوایی انجامیده، پس بگیرند. سال صرفه جویی است لازمتان خواهد شد آقا !

متن کامل [...]

انتخابات 22 خرداد : آنچه فراموش کرده ایم(1)

بر فعالان سیاسی ایران، چه آنان که مدافع شرکت در انتخابات 22 خرداد ماه اند و چه جبهه خواهان عدم شرکت و بی اعتنایی انتقادات فراوانی وارد است، در سلسله نوشته های کوتاه زیر می کوشم موضع هر دو گروه را از زوایای مختلف نقد کرده، مثل همه سالهای گذشته به تصمیم نهایی شهروندان احترام گذارم.

مشکل نخست : آزادیخواهان طرفدار عدم شرکت در تعریف نسبت خود با گفتمان لیبرالیسم و دمکراسی گلوبال دچار مشکل اند.

محمود احمدی نژاد تنها رئیس جمهور ایران نیست، ایشان بیش از سرهنگ چترباز هوگو چاوز در ونزوئلا و بیش از بشار اسد رئیس جمهور سوریه، محبوب جریان مقاومت غرب ستیز، خصوصا در خاورمیانه و جهان اسلام است. احمدی نژاد خوشمان بیاید یا نه، نماد بین المللی مقاومت در برابر لیبرال دمکراسی جهانی است. او تنها دولتمرد بلند پایه منکر هولوکاست در جهان است که کلمه به کلمه سخنان افرادی نظیر حسن نصرالله، خالد مشعل، ایمان الظواهری و دیگر رهبران جهادی غارنشین را، علنا از تربیونهای سازمانهای بین المللی دکلمه می کند. گرچه سخنان آقای احمدی نژاد در حقیقت تکرار کلام دیگر رهبران جمهوری اسلامی ایران است اما بهرتقدیر این آقای احمدی نژاد است که اکنون به  ستاره محبوب و بی همتای جریانات جهادی دنیای عرب، گروههای بین المللی مسلح، استالینیست، مائوئیست، آنارشیست، آتونوم، تبهکار و حتی نئونازی بدل شده است.

واژگونی و محو حقیرانه و خفت بار آقای احمدی نژاد به دست رای دهندگان ایرانی، برای گفتمان گلوبال دمکراسی، ارزش راهبردی فراتر از دمکراسی یا دیکتاتوری در ایران دارد. شکست احمدی نژاد – تحقیر گفتمان مقاومت جهادی استشهادی در خانه است و جایگاه احمدی نژاد را از رهبر عربی- اسلامی مقاومت به « دلقکی که از پنجره بیرون انداخته شد » تنزل می دهد، باز تکرار می کنم دامنه ضربه بر آبروی احمدی نژاد در شرایط بین المللی حاضر فراتر از ایران است، فعال طرفدار دمکراسی نمی تواند از شکست سرهنگ چاوز، شکست احمدی نژاد، محاکمه صدام حسین خوشحال نباشد. افراد نامبرده دشمنان درجه یک دمکراسی در یک دنیای هفت میلیاردی اند و نه صرفا یک ایران هفتاد میلیونی.

فردای شکست آقای احمدی نژاد، جمهوری اسلامی ایران خواه ناخواه از جایگاه رهبری جریانات مقاومت استشهادی در دنیای عرب در اقیانوس مشکلات و مجادلات داخلی اش پرتاب خواهدشد.
ایران پس از احمدی نژاد دوباره کشوری خواهد بود :  اولا آبستن مشکلات و منازعات بی شمار داخلی، کشوری که رئیس جمهور آن دیگر منکر هولوکاست نیست، یازدهم سپتامبر را توطئه نمی داند و قطعا برای نزدیکی و دوستی اقتصادی با غرب و دنیای آزاد تلاش خواهد کرد.
ایران پس از احمدی نژاد ایرانی خواهد بود، فاقد هرگونه پیام بین المللی برای بنیادگرایان مسلح و غیرمسلح ضد دمکراسی، تصویر ورشکستگی ایدئولوژیک ماهواره اسلامی امید و داعیه ای ورشکسته و پوسیده از درون.

اعراب انتحاری در لبنان و چگوراهای نفتی در آمریکای لاتین عکسهای شیخ محمود و رفیق احمدی نژاد را دور خواهند ریخت و نومیدانه سقوط سرشناس ترین بوق بین المللی خویش را به تماشا خواهند نشست.

اگر انصاف داشته باشیم، به روشنی می بینیم که خبر شکست فضاحت بار آقای احمدی نژاد در تهران، خبری مسرت بخش  برای میلیونها دانشجوی خواهان آزادی در کشورهای دربند خواهد بود.

سقوط احمدی نژاد رویش لبخند است بر لبان کوشندگان دمکراسی جهانی،از از کاراکاس تا بیروت، از مینسک تا بیشکک، از کابل تا قاهره و از بغداد تا دارفور، تفلیس تا حراره و …

آزادیخواهانی که علیه آقای احمدی در رم، لندن و پاریس تظاهرات می کنند، منطقا به انتخاب مجدد او در تهران کمک نخواهند کرد.

منهم قبول دارم که هفتاد و پنج میلیون شهروند ایرانی،احتمالا تغییراتی عمده و چشمگیر را از فردای شکست آقای احمدی نژاد تجربه نخواهند کرد، اما این واقعیتی قابل انکار است: سقوط احمدی نژاد، روز عزای دیگری برای دشمنان دمکراسی در سراسر جهان خواهد بود، قبول ندارید بسم الله : حسن نصرالله، بشارالاسد، کیم جونگ ایل، ولادیمیر پوتین، هوگو چاوز، ابو مورالس، رائول کاسترو و ….

ادامه دارد…

متن کامل [...]